متن پیشنهادی دیکته نویسی شماره (2)


یک روز صبح منیژه از خواب بیدار شد.

مثل پدرش در حیاط کمی ورزش کرد.

بعد لباس پاکیزه ای پوشید.

همراه خواهرش به کنار دریا رفت.

در آن جا چند جوجه مرغابی بازی می کردند.

او صدف زیادی جمع کرد.

آن ها را در کیف خود گذاشت.

وقتی به کلاس درس رفت.بعضی از صدف ها را نشان ناظم داد.

او می داند خدا بچّه های خوب را دوست دارد.

 

یک سیب زیبا از یک درختی مثل گل یاس در باد افتاد.

خورشید خندید.

معصومه در کیفش ماژیک آبی داشت.

موش زرنگ ما، در جنگل سر سبز آواز می خواند.

او در هوای پاک آرام می آید، امّا مواظب هست.

دانا و با هوش است.

فیل قشنگ ما، در قاشق مخصوص، سوپ لذیذی داشت.

سه طوطی زیبا در باغ سر سبز پرواز کردند.

آقا رضا صبحانه می خورد و خدا را شکر می کرد.

متن املا
دراردیبهشت ماه

بیژن کلاس اوّل است.

پسر با ادب و پاکیزه ای است. 

مواظب است لباسش را کثیف نکند.

وقتی از مدرسه بر می گردد، دست های خود را با آب و صابون می شوید .

پس از خوردن غذا می خوابد.

بعضی از روز ها در حیاط دوچرخه سواری می کند.

از دانه دادن به جوجه ی کوچک خود لذّت می برد.

او دیروز به خانه ی آموزگار رفت.

آموزگار خوش حال شد و گفت: من شما را خیلی زیاد دوست دارم .

ژاله به مزرعه رفت.

در باره ی کشاورزی با پدرش صحبت کرد.

پدر گفت: به دست آوردن گندم زیاد زحمت دارد.

ژاله فهمید، نباید نان را دور ریخت.

چون نان از گندم درست می شود.

پس از خوردن نان خدا را شکرکردند.

ژاله پرسید: چه کاری باعث شادی خدا می شود.

پدر جواب داد: خواندن قرآن است.

بعد از ظهر به طرف خانه رفتند. 

آن آهوی سفید در جنگل زندگی می کند.

او با آقای فیل و خرگوش دوست است .

آن ها ساعت هشت به مدرسه ی جنگل می روند.

آقای جغد دانا به آن ها درس و بازی یاد می دهد.

او روی طناب راه می رود.

آقا خرگوشه از مسواک مخصوص استفاده می کند تا مریض نشود.

او بعضی وقت ها ذرّت می خورد.

آن ها بعد از درس با هم خداحافظی می کنند.

منیژه دختر پاکیزه ای است.

در حیاط کمی ورزش می کند.

با پدر، مادر و خواهرش صبحانه می خورد.

در مزرعه از چند جوجه و مرغابی نگه داری می کند.

در کلاس اول درس می خواند.

وسایل خودش را در کیف می گذارد . 

در مدرسه به صحبت ناظم گوش می گند.

مثل برادرش وضو می گیرد و قرآن می خواند.

برای پرندگان دانه ی زیاد می ریزد.

او می داند بچّه های خوب و با ادب پیش خدا عزیز هستند.

متن املای نوبت دوم

 

ایران آباد است .

امروز برف می بارد.

مادر بشقاب می شوید .

آذر کتاب می خواند.

مرغابی ها کنار چشمه هستند.

صدای موج دریا به گوش می رسد.

ژاله در حیاط مدرسه بود.

ماه هم مثل خورشید باعث روشن شدن زمین می شود.

حضرت محمّد (ص) با ظلم و بدی مبارزه می کرد.

متن املا

فاطمه خواهرعلی است . اونقّاشی کشیدن را دوست دارد .
دوست دارد .

پدرش معّلم و مادرش خیّاط است . او به بزرگ تر از خود احترام می گذارد .

با شنیدن صدای اذان وضو می گیرد و به مسجد می رود .

علی دو مرغابی مثل هم دارد که همیشه از آن ها مواظبت می کند .

فاطمه و علی هر روز به باغچه ی گل آب می دهند تا گل ها پژمرده نشوند.

آن ها دانش اموزان با نظم و پاکیزه ای هستند و مدرسه را خیلی دوست دارند.

بچّه های با ادب و تمیز به پیش خدا و همه کس عزیز هستند .
عزیز هستند .

متن
املا  نوبت دوم

فصل بهار است وباغچه هاپر از گل می شود ودرختان برگ عزیز هستند وشکوفه می دهند.

دانش آموزان با شادی به مدرسه می آیند. زیرا آنان با سر بلندی کلاس اوّل را به پایان رسانده اند.

مدیر دبستان می گوید :وقتی برای چند ثانیه از پشت پنجره به حیاط نگاه کردم بعضی از بچه ها را بسیار خوش حال دیدم .

محمّد پایان سال را به برادرش تبریک می گفت .

معلم هم از نتیجه ی کار خود لذّت می برد .

بچّه های با ادب وتمیز پیش همه عزیز هستند .

ما خدا را شکر می کنیم که خواندن و نوشتن را یاد گرفتیم وسال دیگر به کلاس دوّم می رویم .

خدایا ما را کمک کن تا سال آینده از امسال بهتر درس بخوانیم .

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱٦ | ٢:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پروین حاتمی/فهیمه شاهین | نظرات ()