سختی کاربرای معلمان کلاس اول
امروز روز خوبی است. از صبح این جمله را چندین بار تکرار کرده ام. تا شاید بتوانم کسالت ناشی از کم خوابی دیشب را از خودم دور نگه دارم. درمسیر تصمیم می گیرم خانمی را با خودم همراه کنم تا تنهایی زیاد اذیتم نکند. و به اجبار هم که شده جلوی خمیازه هایم را بگیرم. خانمی تقریبا هم سن خودم جلوی ایستگاه اتوبوس دانشگاه ایستاده است. برایش بوق می زنم تا سوار شود. با شک به من نزدیک می شود. و وقتی مسیرم را به او می گویم با خوش حالی سوار می شود.به رسم ادب سلام علیکی رد و بدل می شود و از صمیم قلب از خدا می خواهم که این خانم موجی از انرژی های مثبت را به سمت من سرازیر کند. شغلش را که می پرسم می گوید که در دانشکده ی معماری ، دفتر دار است. و او شغل من را می پرسد و من می گویم معلم هستم..لبخند می زند. می گویم معلم دبستان هستم. خنده اش کم رنگ تر می شود. می گویم معلم کلاس اول دبستان هستم ..چشمهایش گرد می شود. به گمانم در صورت من به دنبال چین و چروک می گردد.می گویم معلم کلاس اول دبستان پسرانه هستم..دیگر نمی توانم نگاهش کنم......... 

 


 اگریک آدم فضایی چهار چشم دیده بود ، قیافه اش همین شکلی بود.

دیگر به این موضوع عادت کرده ام . هرجا از شغلم می پرسند با احتیاط جواب می گویم تا مبادا طرف دچار شوک شود.وقتی از پیشه و حرفه ام سوال می شود، همیشه با سوالاتی یکسان از قشرهای مختلف روبرو می شوم.اغلب می پرسند:سخت نیست؟ چطوری بچه ها را ساکت نگه می دارید؟چطور به آن ها خواندن و نوشتن یاد می دهید؟ و از این قبیل پرسش ها.وقتی آن خانم از ماشین پیاده می شود.تا مدرسه به این موضوع فکر می کنم . چه چیزی باعث ایجاد این نگرش شده است. مگر نه اینکه می گویند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها...چه چیزکی وجود داشته که باعث شده این گونه ما معلمهای کلاس اول سرزبان ها بیفتیم ؟

به کلاسم فکر می کنم. به دانش آموزان کلاسم . جنبه های مثبتش را که کنار بگذارم ، چیزهای زیادی می ماند که ما را در بین سایر آموزگاران پررنگ جلوه می دهد.

1-مامعلمان کلاس اول معمولا در یک جمع ، قبل از این که به هم سن و سالانمان توجه کنیم به بچه های بین 5 تا 8 سال نگاه می کنیم. نا خود آگاه از خودمان می پرسیم: آیا این کودک از هوش متناسبی برخوردار هست؟ کدام یک از رفتارهای اون مناسب سن و سالش نیست؟ آیا دستهایش برای نوشتن به قدر کافی قدرت دارد؟ آیا چشمهایش سوی کافی برای دیدن تخته سیاه دارد؟ آیا صحبت کردنش به اندازه ی کافی ماهرانه هست و..اگز آن کودک هفت یا هشت ساله به نظر برسد سریعا به این موضوعات فکر می کنیم: شاید نیمه دومی باشد و قرار است سال دیگر به مدرسه برود. یا شاید هم کلاس دوم باشد.آیا آموزش او به نحو احسن انجام شده است؟ 

2- ما معلمان کلاس اول معمولا از تکرار کردن یک موضوع خسته نمی شویم: کافیست یک نفر برای مدت بیست دقیقه به صورت دوربین مخفی از یک معلم در کلاس فیلم بگیرد. تا متوجه شودکه یک آموزگار کلاس اول جملاتی مانند(( الف ها از بالا به پایین! نوک مدادت را بتراش! و یا نقطه ها راکوچک بگذار)) را چند بار تکرار می کند ودر هر بار مجبوریم لبخند بزنیم محتاط باشیم تا عواطف کودکان خدشه دار نشود. جوری صدایمان را تنظیم کنیم که نه دانش آموزان مضطرب مضطرب تر شوند و در عین حال کودکان کم شنوا نیز به وضوح بشنوند. 

3- یک معلم کلاس اول ، مکالمات تلفنی خیلی زیادی داریم ودرصدبالایی ازوقت آزاد ما به مکالمات تلفنی می گذرد.و معمولا مکالمات شکایت از استفاده نکردن تغذیه، بدخطی، زیر بار نرفتن کودکان در انجام تکالیف و یا اختلالات خواندن است.

4- یک معلم کلاس اول، باید بدون در نظر گرفتن ویژگی های شخصیتی خود، باید شاد ، پرانرژی باشد. هرگز نباید صدایش در اثر آلرژی کلفت شودیا بگیرد. هرگز نباید به تب شب قبل کودکش یا به قسط های عقب مانده اش فکر کند. معلم کلاس اول کسی است که کمتر باید جسارت کند وسط سال به مسافرت برودبیمار شود. خویشاوندان معلم کلاس اول باید به این نکته توجه کنند که وسط سال تحصیلی قصد ترک دنیا را نداشته باشند چون احتمالا آموزگار نمی تواند در مراسمشان شرکت کند.

5- معلم کلاس اول باید هر سال قلبش را به تعداد دانش آموزانش قطعه قطعه کند و در تقسیم این قطعه ها باید عادل باشد و گرنه تاثیرات جبران ناپذیری بر سرنوشت و آینده ی کودک دارد. 

6- معلم کلاس اول باید یک متخصص ارتوپدی ماهر باشد. اسکلت بچه ها رازیر نظر بگیرد. نشستن ، راه رفتن، مداد گرفتن ، گردن گرفتن و تمام حرکات اسکلتی دیگر را . تامبادا اشکال اسکلتی مانع پیشرفت تحصیلی دانش آموزش شود. 

7- معلم کلاس اول باید لباسهای شاد و شیک بپوشد ومواظب باشدکه زیاد سرو کارش به معتقدان سیاه پوشی نیفتد. 

8- معلم کلاس اول باید سه ماه روزی چهارساعت سرپا بایستد . کمر کودکان را صاف کند دستشان را بگیرد . مدادشان را بتراشد. دفترشان را صاف کند و کج نگذارد گردنشان را صاف کند سرشان را بالا بگیرد و درست نشستن را به کودکان آموزش بدهد.

9- معلم کلاس اول باید تحمل تمام مقایسه ها را داشته باشد. مقایسه شدن با آموزگار فلان مدرسه در شهر خودش ، شهر خاله ی شاگردش ، شهر دختر خواهر همسایه ی شاگردش . مقایسه شدن با معلم چند سال قبل برادر شاگردش و مقایسه شدن با هم پایه اش .

10- اما بخشی از سختی کار که هرگز به چشم دیگر معلمان نمی آید،گذراندن دست کم 5 ساعت از طلایی ترین ساعات شبانه روز با کودکانی است که هر کدام دست کم در جلوی صورتشان 2 دندان ندارند. هر دانش آموز کلاس اولی به طور متوسط در کلاس اول دوتا از دندانهایش لق می شوند که به احتمال زیاد یکی از آن ها در مدرسه و توسط آموزگار کشیده می شوند.

ولی هیچ معلم کلاس اولی نیست که شادی ناشی از با سواد کردن دانش آموزان را با هیچ لذت معلمی عوض کند


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٢۸ | ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : پروین حاتمی/فهیمه شاهین | نظرات ()